محمد يار بن عرب قطغان
263
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
تمامتر در جلوه آمده ، از سر پل گذشت و از طرفين طلايهء جانبين نمودار گشت ، حسب الحكم حضرت خان سكندرنشان ، نقيبان لشكر و يساولان مريخاثر ، نصفتآراى سپاه ظفردستگاه قيام نمودند . و جناب عباد الله سلطان را در ميمنه و دوستوم سلطان را در ميسره تعيين ساخت و قلب سپاه از فرّ دولت اوزبك سلطان آرايش يافت و خود به ذات همايون بر يك طرف قولى ديگر ترتيب داده و به گروه انبوه و سپاه با شكوه صف كشيده ، چون سد اسكندر استاده و ليكن پيش از آنكه صفدران عدوبند قلعهگشاى و دلاوران فيروزمند زورآزماى ، نايرهء قتال و آتش حرب و جدال افروزند ، ترس و هراس و خوف بىقياس بر آن سپاه با حشمت و اساس مستولى شد . چنانچه بىتوقف قلعهء شهر سبز را به فقير سلطان حصارى گذاشته و از مقام استكبار و ستيز گذشته ، روى عزيمت به صوب هزيمت آوردند و از غايت حيرت و شتاب و كمال دهشت و اضطراب عنان از ركيب و فراز از نشيب تفرقه بكردند و سپاه منصور از آن گروه مغرور و مقهور چندى اسير ساختند و به پايهء سرير خلافت مصير آورده ، خاطر از او بازپرداختند . در اين حين به عزّ عرض خان سكندرتمكين رساندند كه مخالفين چون از سطوت سپاه ظفرنشان روى از معركهء ميدان برتافتند ، خيال تاخت ميانكال نموده به آن ناحيت شتافتند . و خان سكندرنشان بنابر استماع آن بىتوقف اوزبك سلطان را از صحراى نسف به جانب مركز با عزّ و شرف رخصت انصراف ارزانى فرمود و باقى سپاه را ملازم ( 152 ب ) موكب همايون ساخته ، به جانب ميانكال توجه نمود . بعد از آنكه اعدا از تكامشى لشكر فيروزى انتما خبر يافتند ، بىتعلل باوجود آن همه حشمت و تجمل راه فرار پيموده ، به صحراى گريز شتافتند . پس از انهزام اعداى دولت معمار همّت آن حضرت ، تعمير قلعهء دبوس را بر امراى بلخى قسمت كرد و چون به سرحد اختتام رسيد ، روى توجه سوى بخارا آورد و دين محمد سلطان را با ساير برادران طوىهاى پادشاهانه و بزمهاى خسروانه داد و هريك را به مستقر دولت و موطن جاه و حشمت فرستاد . ذكر تسخير نمودن حضرت صاحبقران ولايت كش و هزيمت فقير سلطان به جانب حصار شادمان چون حضرت اعلى بعد از انهزام اعدا عنان مراجعت به دار الملك بخارا بازگردانيد و بعد از امكان شكر نعمت منعم بىهمتا و معبود - جلّ و علا - كه موجب مزيد فضل و احسان است